1393-07-05|14:01 گل پر شماره3

aghighezard
[کاربر فعال]
سلام قولا من رب الرحیم


بله اینم همونطور که قول داده بودم یکی از داستان های جالب این شهیده تقدیمتون میکنم
البته پستمام متفاوته مال من چپکی شده..

###################################
سوم اهنمایی بودم .آقا سید به من قول داده بود.اگر معدلم بالای هفده شود،مرا به جبهه برد
روزی برای دیدن آقا سید به منزلشان رفتم .
مادر سید گفت که او مجروح شده به زودی مرخص می شود و به خانه می آید.
چند روز بعد برای عیادتش رفتم. چهره اش با آن ریش های انبوه و موهای بلند شبیه میرزا کوچک خان شده بود.
باآقا سید شوخی داشتم.آن شب خیلی با هم \"گفتیم و خندیدم. بعد گفتم:
((شما شهید نمی شوی، بی خودی این قدر تلاش نکن!))
تیر خورده بود به پهلوی سید. روده اش را سوراخ کرده بود: چون داخل بدن ترمیم شدنش مشکل بود،سوراخی روی شکمش ایجاد کرده بودند.روده به کیسه ای متصل شده بود.
به شوخی گفتم (سید،این دیگه چه وضعیه ،این بوی بد ما رو خفه کرد!))
آقا سید خندید و گفت: ((از بوی گند باطن ما نمایان شود، همه از ما فرار می کنند. حالا باز خوبه که این بوی ظاهر مانع از بروز بوی گند باطن می شود))
این جمله ی او مرا به فکر برد. آقا سید در حال شوخی هم یک معلم به تمام معنا بود.

تعداد پستها:325
امتیاز:475
علایق:خدا

کسانی که صلوات فرستادند: raha, beman, aghighezard,

1393-07-07|13:30

setayesh
[کاربر دائمی Pnuc]
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل الفرجهم
setayesh
تعداد پستها:2625
امتیاز:3407
علایق:

کسانی که برای این مطلب صلوات فرستادند:

1393-07-07|13:32

setayesh
[کاربر دائمی Pnuc]
دوست خوبم منم گاهي آهنگي رو كه ميذارم مطلبم اينطوري مث شما ميشه ناچارا چون ياد ندارم چكاركنم آهنگمو عوض ميكنم تا صفحم درست بشه!
setayesh
تعداد پستها:2625
امتیاز:3407
علایق:

کسانی که برای این مطلب صلوات فرستادند:

1393-07-07|13:33

setayesh
[کاربر دائمی Pnuc]
setayesh
تعداد پستها:2625
امتیاز:3407
علایق:

کسانی که برای این مطلب صلوات فرستادند:
[1]