1393-07-08|00:18 گل پر پر آخر

aghighezard
[کاربر فعال]

پرواز سید مجتبی


قرار بود هم را ببینیم
زنگ زدم محل کار سید مجتبی،گفتن سید بیمارستان
با خودم گفتم حتما رفته دنبال کار سید مصطفی پسر عموی سید.
یه ذره هم احتمال نمی دادم که برای سید مجتبی مشکلی پیش بیاد.
2روز گذشت
شب خوابیدم ،یک باره دیدم در بیابانی هستم و همه جا صحرا بود و غروب
کمی جلوتر امام زاده ای را دیدم.
آنجا امام زاده ابراهیم بابلسر بود اما اطارف آنجا خبری از شهر نبود
وقتی جلو امام زاده رفتم .با تعجب تعدادی رزمنده را دیدم با لباس های خاکیموقع ازام چفیه برگردن و پرچمی در دست.
پرچم ها با حرکت باد تکان می خوردند.
جلو رفتم به چهره رزمندگان که خیره شدم آشنا بودند. شهدای امام زاده پدرم رادر میانشان دیدم .
با خوشحالی به سمت پدرم رفتم سلام کردم دستش دست گلی زیبا داشت .
بعد احوال پرسی
پرسیدم: منتظر کسی هستید؟
گفت بله
با تعجب گفتم کی؟
گفت رفیقت ، منتظر سید مجتبی علمدار
با ترس و نگرانی گفتم ((یعنی چی ؟؟یعنی مجتبی هم پرید.
گفت بله چند ساعتی هست که اومدیم این طرف
بعد ادامه داد(ما اومدیم اینجا برای استقبال سید.البته قبل از ما حضرات معصومین و حضرت زهرا (س) به استقبال او رفتن .الان هم اولیا خداو بزرگان دین در کنار او هستند.
با این جمله پدرم از ترس و نگرانی از خواب پریدم
سریع زنگ زدم به ساری منزل یکی از دوستان پرسیدم چه خبر از سید
کلی مقدمه چینی کرد
گفتم حقیقت رابگو من خبر دارم که سید شهید شده
گفت سید موقع غروب پرید....

تعداد پستها:325
امتیاز:475
علایق:خدا

کسانی که صلوات فرستادند: BeiraQ, araz, beman, setayesh, raha,

1393-07-08|00:23

aghighezard
[کاربر فعال]
سید را غسل می دادند در حالی که بازو ها و پهلوی او شدیدا کبود شده بود.
آری هرکس که در این عالم عاشق و سینه چاک محبوبه خدا حضرت زهرا س شد باید نشانی از غربت مادر داشته باشد.
سید در 11دی ماه متولد شد و پس از 30سال در همان روز سال1375 درگذشت.
aghighezard
تعداد پستها:325
امتیاز:475
علایق:خدا

کسانی که برای این مطلب صلوات فرستادند: setayesh, raha,

1393-07-08|00:26

aghighezard
[کاربر فعال]
در بین همکاران این ماجرارا تعریف کردم اینکه هرکسی از خدا چیزی بخواهد به سراغ سید می رود و با قرایت زیارت عاشورا از خدا می خواهد که مشکلش حل شود.
هفته بعد سید رادرخواب دیدم. گفت : ((به فلانی(از همکاران محل کار )این را بگو ...))
روز بعد همان شخص در حصور جمع گفت : تو درباره سید مجتبی چی میگفتی؟؟!من رفتم سر قبرسید. زیارت عاشورا هم خواندم. اما مشکل من حل نشد.
گفتم :اتفاقا سید برات پیغام داده .گفته تو دوتا مشکل داری!
ازجمع خارج شدیم.ادامه دادم : سید پیغام دادو گفت : «مشکل اول تو با توسل به مادرک حصرت زهرا س حله می شه
اما مشکل دوم رو خودت بوجود آوردی . در زندگی به زنت دروغ گفتی و این نتیجه همون دروغاته
رنگ رخساره دوستم پریده بود
گفت : درسته.
سید به یکی از دوستانش گفته بود :« هر وقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا بخوانید . سه بار هم در اول و آخر ان نام مادرم حصرت زهرا سلام الله علیها روصدا بزنید»
aghighezard
تعداد پستها:325
امتیاز:475
علایق:خدا

کسانی که برای این مطلب صلوات فرستادند: raha,

1393-07-10|21:46

araz
[کاربر عادی]
یادو خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .............
araz
تعداد پستها:79
امتیاز:158
علایق:كتاب

کسانی که برای این مطلب صلوات فرستادند: raha,
[1]