نگو بهار چی شده، پرنده ی غمگین2013-12-27|10:18:17

بگو چه مرگته دوباره میخونی دوباره بی فایدست خودت که میدونی بگو چه مرگته بازم پر از حرفی سراپا آتیشی تو این شب برفی هنوز منتظری بیاد و یاره تو شه بهاره تو مرده دلت چقدر خوشه پرنده ای اما اسیر کوچ خودت همیشه هم میرسی به هیچو پوچ خودت نگاه به آینه بکن چقدر شکسته شدی شکستنت اما چه بد شکسته شدی سحر تو راهه و تو دوباره بیتابی چه مرگته دله من چرا نمیخوابی ==== ...

92/9/192013-12-11|04:11:00

زمین آرام ، برگها در سکوت زرد و هوا زوزه می کشد ، سوال هست که آیا در جهان وجود دارد حکایتی غمگین تر از زوال برگها ؟ زمستان می آید ، چیزی اتفاق افتاده که نمی دانم رازش را و من نیازمندم بشنوم از شخصی بی صدا و ببینم چیزهایی که وجود ندارند ! دیگر خزان به آخر می رسد و در غیاب خورشید ، نبض آسمان تیره را حس می کنم و رو به پنجره ، در این اتاق خود را بیکرانی ...

شوق بازگشت 2013-10-17|13:42:32

آری ، شوق بازگشت به وطن حقیقت است اما یک ترسو ، گاهی یک حقیقت را انکار می کند همچون آواره ای ، تحمل کردم وپنهان داشتم آنچه را که باید به او بازگو می کردم ! بارها تزلزل یافته ام مانند وزش باد ، بدی را حس کرده ام قبول اعمال ظالمانه ، دیگر شوقی به بازگشت برایم نگذاشته نمی دانم ، خداکند ... تا محرم مجالم دهد ! ...

ای من ... ( 2 )2013-07-13|17:18:51

رسول اکرم ( ص ) : (( .. بپرهیز از این که مرگ ، تو را در حال لغزش و خطا دریابد ... )) ============= ای من ... مرگ خواهد آمد و به چشمانت خواهد نگریست و چشمانت همانند کلامی عبث ، فریادی خاموش ، یا سکوتی محض خواهد بود . آنگاه به یقین خواهم دانست ، که هم هستی و هم نیستی ، تویی ! ( اللهم اغفر لنا ذنوبنا و تجاوز ...

ای من ...2013-07-11|19:03:21

ای من ، ای منِ بی نوا که شب هنگام تنهایی بالش را محکم بر صورت می فشاری . ( آنکه تک گل نارنجی دارد ) تا از التهاب گل سرخِ پرپر شده ات تا از رنج حکم تنهایی ابدی ات که ژرفای وجودت را می سوزاند رهایی یابی ! ای من ، به بالش نگاه کن گل های رز سفید چه نمایان است ! گل های مرطوب و این حاصل آن التهاب و رنج توست و از چشمان تو آبیاری شده است ... نویسنده : کاردان ...
1 2 [3] 4 5 6 7 8